X
تبلیغات
رایتل

با عشق در سایه سار بهشت

ای عشق

از تو ای عشق در این دل چه شررهادارم

یادگار تو چه شبها چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

گر چه ای عشق!شکایت ز تو چندان دارم

که به عمری همه را نتوانم بشمارم

گر چه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گر چه زآن زلف،گره ها زده ای در کارم

باز هم گرم ازین آتش جانسوز توأم

سرخوش از آه و دردشب و روز توأم

با اگر بوی مئی هست زمیخانه توست

باز اگر آب حیاتیست زپیمانه توست

باز اگر راحت جانی بود افسانه توست

باز هم عقل کسی راست که دیوانه توست

شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی

آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو

عاقلان بیهد خندند به دیوانه تو

نقد جان گر بود قسمت پیمانه تو

آه از آن،که نشد مست زمیخانه تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق!

آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق؟

 

((عماد خراسانی))

عزیزانم این دو پستم رو از همون کتاب که گفته بودم گم شده و بعد پیدا کردم نوشتم

امید به آن روز که خوشتان آمده باشد.